تبليغاتX
یاعلی

یاعلی

هیئت دوستداران امام علی _ علیه السلام

زهره‌ی منظومه‌ی زهرا حسین                 کشته‌ی افتاده به صحرا حسین

دست صبا زلف تو را شانه کرد                بر سر نی خنده‌ی مستانه کرد

کیست لب خشک ترک خورده‌ات؟             چشمه‌ای از زخم نمک خورده‌ات

روشنی خلوت شبهای من                        بوسه بزن بر تب لبهای من

تا ز غم غربت تو تب کنم                        یاد پریشانی زینب کنم

آه از آن لحظه که بر سینه‌ات                    بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت                    زخم کشیدند به شمشیرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت               در هدف چشم کمانگیرها

آه از آن لحظه که سجاد شد                     هم‌نفس ناله‌ی زنجیرها

قوم به حج رفته به حج رفته‌اند                 بی تو در این وادیه کج رفته‌اند

کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست         آینه‌ای مثل تو بی‌رنگ نیست

آینه‌ی رهگذر صوفیان                         سنگ نصیب گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا می‌زدند               شام تو را سنگ جفا می‌زدند

کوفه اگر آینه‌ات را شکست                  شام از این واقعه طرفی نبست

کوفه اگر تیغ و تبرزین شود                 شام اگر یکسره آذین شود

مرگ اگر اسب مرا زین کند                 خون مرا تیغ تو تضمین کند

آتش پردیس نبرّد مرا                          تیغ اجل نیز نبرّد مرا

بی سر و سامان توام یا حسین              دست به دامان توام یا حسین

جان علی سلسله بندم نکن                    گردم، از خاک بلندم نکن

عاقبت این عشق هلاکم کند                  در گذر کوی تو خاکم کند

تربت تو بوی خدا می‌دهد                   بوی حضور شهدا می‌دهد

ساقی لب‌تشنه لبی باز کن                  سفره‌ی نان و رطبی باز کن

شمه‌ای از درد دلت بازگو                 نکته‌ای از نقطه‌ی آغاز گو

قوم به حج رفته چو باز آمدند              بر سر نعشت به نماز آمدند

قوم به حج رفته تو را کشته‌اند            پنجه به خوناب تو آغشته‌اند

سامریان شعبده‌بازی کنند                 نفی رسولان حجازی کنند

مشعر حق عزم منا کرده‌ای              کعبه‌ی شش‌گوشه بنا کرده‌ای

تیر، تنت را به مصاف آمده‌است        تیغ، سرت را به طواف آمده‌است

کیست شفابخش دل ریش ما؟            مرهم زخم و غم و تشویش ما؟

کیست به جز یاد دل روی تو           سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها کرده‌ای           با جگر شیعه چه ها کرده‌ای

باز که هنگامه برانگیختی               بر جگر شیعه نمک ریختی

کو کفنی تا که بپوشم تنت                تا گیرم دامنه‌ی دامنت

حج تو هر چند که تاخیر داشت          لکن هفتاد و دو تکبیر داشت

آری هفتاد و دو لبیک‌گو                 عزم وضو کرده به خون گلو

اینان هفتاد دو قربانی‌اند                 از اثر باده‌ی تو فانی‌اند

هم‌نفسان! حج حسینی کنید               پیروی از راه خمینی کنید

حج حسینی سفری سرخ بود            احرامش بال و پری سرخ بود

حج حسینی سفر کربلاست              نیت آن قربت رنج و بلاست

+ نوشته شده در  ساعت 11:47  توسط خادم  | 

 

از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها
دنیای خانه روشن و زیبا غروب‌ها

از راه می‌رسند پدرها و خانه‌ها
آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها

از راه می‌رسند و هیاهوی بچه‌ها
زیباترین ترانه‌ی دنیا غروب‌ها

اما به چشم دخترکان شوق دیگری‌ست
شوق دوباره دیدن بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال من و کودکان شام
تنها نشسته‌ایم همین‌جا غروب‌ها

این‌جا پدر خرابه‌ی شام است، کوفه نیست
این‌جا بیا به دیدن ما با غروب‌ها

بابا بیا که بر دلمان زخم‌ها زده‌است
دیروز تازیانه و حالا غروب‌ها

دست تو را بهانه گرفته‌ست بغض من
بابا ز راه می‌رسی آیا غروب‌ها؟

بابا بیا کنار من و این پیاله آب
که تشنه‌ایم هر دو تو را تا غروب‌ها

از جاده‌ها بیایی و رفع عطش کنی
از جاده‌ها بیایی ... اما غروب‌ها

بسیار رفته‌اند و نیامد پدر هنوز
بسیار رفته‌اند خدایا غروب‌ها

کم‌کم پیاله موج زد و چشم روشنش
چون لحظه‌های غربت دریا غروب‌ها

خاموش شد وَ بر سر سنگی نهاد سر
دختر به یاد زانوی بابا غروب‌ها

بعد از هزارسال هنوز اشک می‌چکد
از مشک پاره‌پاره‌ی سقا غروب‌ها

+ نوشته شده در  ساعت 15:12  توسط خادم  | 



بی تو ای جان جهان ، جان و جهان را چه کنم؟
خود جهان می‌گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان ورجب، نم‌نم اشکی شد و رفت
خانه ابری‌ست خدایا ! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می‌زنم و می‌گریم
موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب «حیّ علی ...»! لقمه‌ی نوری برسان
سحر از راه رسیده‌ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند
کشته‌ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان
پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می‌شد که سبک‌تر شوم از سایه‌ی خویش
آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است
وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه‌ی پیران پریشان نشدم
با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه‌ی موج رجز، گم شده‌ی بحر رمل
سینه خالی ز معانی‌ست ، بیان را چه کنم؟
+ نوشته شده در  ساعت 20:57  توسط خادم  | 

حیدر مپسند غلام تو خوار شود
+ نوشته شده در  ساعت 15:35  توسط خادم  | 

 

امامی کز ازل فیضش جلی بود

علی بن حسین بن علی بود

+ نوشته شده در  ساعت 11:6  توسط خادم  | 

دل ز تو گيرد سروسامان حسين

+ نوشته شده در  ساعت 11:10  توسط خادم  | 

یاحسین

+ نوشته شده در  ساعت 13:0  توسط خادم  | 

 

عباس ع شاه عالمین است

چو فانی عشق حسین ع است

+ نوشته شده در  ساعت 15:1  توسط خادم  | 

 

حسین ع قنداقه ی اصغر ع گرفت

جزء سی ام را به روی سر گرفت

+ نوشته شده در  ساعت 14:59  توسط خادم  | 

عليرضا قزوه

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پرزنان در حلقه ی پروانه‌ها ديدم

تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه ی كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم

شبيه سايه ی تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ی زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انما» ديدم

هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده، در غزل،‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم

تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم

سروده شد در شب اول محرم سال 1385

+ نوشته شده در  ساعت 12:32  توسط خادم  |